«بودجه نداریم» پاسخ همه تلاش‌هاست

کودک و صنایع دستی

۲۰ خرداد، روز جهانی صنایع دستی است در حالی‌که نه بچه‌ها و نه بزرگ‌ترها، سفال کلپورگان را به عنوان یک اثر منحصر به فرد در جهان نمی‌شناسند یا با تاریخ و فرهنگ شهر جهانی صنایع دستی بیگانه‌اند.

خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ: آن روزها خبری از ماهواره، اینترنت و بازی‌های رایانه‌ای نبود. مادران هم ناچار نبودند از صبح تا شب کار کنند و زحمت بکشند و خسته و بی‌رمق به خانه برگردند و دیگر توان قصه ‌گفتن و لالایی خواندن برای بچه‌هایشان را نداشته باشند. هنوز بسیاری از خانواده‌ها در شب‌های سرد و ساکت زمستان گرد هم جمع می‌شدند و به قصه‌های شیرین مادربزرگ گوش می‌کردند.

اما امروز، کمتر مادربزرگی است که با زبانی شیرین و کودکانه برای نوه کوچک خود از جهانی ناشناخته بگوید. دیگر مادران دست کودکان خود را در دست نمی‌گیرند و آنان را به کاخ شمس‌العماره و سردر باغ ملی نمی‌برند. ظرف‌های رنگارنگ سفالی، جای خود را به بلور و کریستال داده‌اند. دیگر کمتر کسی، در جام مسین، غذا می‌خورد و از کوزه‌ای گلین آب می‌نوشد؛ این چنین است که هر روز از ریشه‌های خود، بیشتر فاصله می‌گیریم و ارزش‌های دیرین خود را فراموش می‌کنیم، بدون آن که قدر و ارزش فرهنگ و میراث فرهنگی و تاریخی خویش را بشناسیم و آن را به کودکان خود بشناسانیم.

امروز، بیستم خراد ماه و روز جهانی صنایع دستی است. ایران، رتبه سوم جهان را در این زمینه داراست؛ تاکنون شش شهر و یک روستای کشورمان در شورای جهانی صنایع دستی به ثبت رسیده‌اند اما کودکان و نوجوانان ما تا چه اندازه با اهمیت آنچه با دست ساخته می‌شود و نشان دهنده هویت و فرهنگ‌شان است، آشنا هستند؟ این پرسشی است که با چند تن از فعالان ادبیات کودک و نوجوان در میان گذاشته شده است.

مجید شفیعی، یکی از نویسندگان کودک و نوجوان و کارشناس موزه‌داری است. او که در قزوین به دنیا آمده و زندگی می‌کند کتاب‌هایی درباره صنایع دستی این استان نوشته که از آن میان، «موج و ماهی» و «قاب آینه» منتشر شده و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته اما دو کتاب او که درباره منبت‌کاری و موج‌بافی است، هنوز منتشر نشده است.او همچنین در قالب داستان به معرفی بناها و محوطه‌های تاریخی چون پارسه، پاسارگاد، چغازنبیل، سازه‌های آبی شوشتر، بقعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی، گنبد سلطانیه، میدان نقش جهان اصفهان و… که در فهرست یونسکو ثبت شده‌اند، پرداختاست.

این نویسنده علاقه‌مند به تاریخ و فرهنگ ایرانی با اشاره به ضرورت کنکاش در گذشته می‌گوید: باید به کندوکاو گذشته پرداخت و هویت تاریخی و فرهنگی خود را شناخت. مطالعه متون ادبی و داستان‌های شاهنامه و مثنوی و افسانه‌ها و اسطوره‌ها، روش موثری برای شناختن فرهنگ و تاریخ گذشته است. از سوی دیگر باید به بازآفرینی ادبیات کهن و افسانه‌ها براساس شرایط امروز پرداخت و به نسل جدید آموخت که باید تفاوت‌ها را ببینند و نسبی بودن همه‌چیز را بپذیرند.

شفیعی به نوشته‌ها و داستان‌های خود درباره بناهای تاریخی و صنایع دستی اشاره و بیان می‌کند: در بخشی از این کتاب‌ها عکس و اطلاعات مستندگونه درباره بناهای تاریخی آمده است اما قسمت دیگر، داستان‌های فانتزی و تخیلی است که درباره این آثار و به زبان کودکانه نوشته شده؛ برای مثال تخت سلیمان را یکی از سه چاک‌راه زمین می‌دانند و این بنای ساسانی را به حضرت سلیمان نسبت می‌دهند و نام کوهی که در آن نزدیکی است را کوه بلقیس نهاده‌اند. همه این موارد، داستان‌گونه است و می‌توان روایات مربوط به هر اثر تاریخی را در قالب تخیل و فانتزی بیان کرد یا می‌توان در قالب داستان به توضیح موج‌بافی برای بچه‌ها پرداخت و گفت: موج، پارچه‌ای دستبافت با طرح‌های چهارخانه درشت از جنس پشم است و عمدتا از ان برای رختخواب‌پیچ، پتو، پشتی و سجاده استفاده می‌شود.

نویسنده داستان «ماه پیشونی قصه ما» با اشاره به عدم حمایت سازمان میراث فرهنگی و دیگر نهادهای متولی از نویسندگان می‌گوید: مجموعه کتاب‌های من در ارتباط با بناها و محوطه‌های تاریخی همچنین صنایع دستی استان قزوین، هنوز منتشر نشده؛ هر بار به اداره کل میراث فرهنگی استان مراجعه می‌کنم می‌گویند: بودجه نداریم؛ من نمی‌دانم با بودجه‌ها چه می‌کنند؟ چه چیز مهم‌تر از این‌که بچه‌های خود را به عنوان نسل آینده مملکت با فرهنگ و هویت خود آشنا کنیم؟ چرا نباید نهادهای فرهنگی از داستان‌ها و آثار این‌چنین پشتیبانی کنند؟ چرا صدا و سیما نباید در قالب فیلم‌ها و سریال‌های جذاب به معرفی صنایع دستی و آداب و رسوم مردم بپردازد!؟

به گفته شفیعی، نویسندگان نمی‌توانند بدون وجود حمایت‌های مالی و معنوی به معرفی تاریخ و صنایع دستی و میراث فرهنگی در قالب داستان بپردازند. نویسنده‌ها، یک حلقه از زنجیره‌ای هستند که باید حلقه‌های دیگرش هم سر جای خود قرار بگیرند وگرنه از دست نویسنده، به تنهایی کاری برنمی‌آید.

بچه‌ها اطلاعات خشک و ویکی‌پدیایی را دوست ندارند

نزدیک به یک سال از آغاز انتشار مجموعه‌ای با عنوان «نامه های نیلی» برای کودکان می‌گذرد. «نیلی» که نام یک گربه ایرانی است به نقاط مختلف کشور سفر می کند و از بناهای تاریخی و غذاها و آداب و رسوم مردم می گوید. جلد نخست این مجموعه که «نیلی در سرزمین زعفران» نام دارد از بندر گواتر و سیستان و بلوچستان آغاز می شود و به طوس و زادگاه فردوسی می رسد. در این کتاب، بچه ها با شاهنامه و سراینده آن آشنا می شوند و موانعی چون هفت خان رستم، سر راهشان قرار می گیرد.

مهدی رجبی، نویسنده مجموعه «نامه‌های نیلی»، آشنایی با آداب و رسوم و صنایع دستی را یکی دیگر از اهداف این مجموعه می‌داند و می‌گوید: بچه ها با خواندن «نیلی در سرزمین زعفران» با آداب و رسوم مردم در شهرهایی که نیلی به آن سفر می کند، غذاها و نوع لباس و همچنین سوغات هر شهر آشنا می شوند. همان گونه که «نیلی در شهر سوخته» به معرفی آداب و رسوم، غذاها، صنایع دستی و افسانه های مردم سیستان و بلوچستان می پردازدو «نیلی در قلعه گنج» که به یزد و کرمان اختصاص دارد از دیگر جلدهای این مجموعه است.

به گفته نویسنده «نامه های نیلی»، این مجموعه، تحت تاثیر «نامه های فلیکس» نوشته شده؛ فلیکس، یک خرگوش است که به نقاط مختلف دنیا سفر می کند و برای صاحبش «سوفی» نامه می نویسد. این کتاب، نوشته آنت لَنگِن، نویسنده آلمانی با ترجمه محبوبه نجف خانی است که از سوی نشر زعفران منتشر و با استقبال خوب مخاطبان روبه رو شد. من این مجموعه را اساس و مبنای کار خود قرار دادم و براساس آن ماجراهای یک گربه ایرانی به نام «نیلی» را روایت کردم که به شمال و جنوب و شرق و غرب ایران می رود و برای صاحب خود، «سورنا» نامه می نویسد.

مهدی رجبی، گفته‌های خود درباره مجموعه «نامه‌های نیلی» را این‌گونه ادامه می‌دهد: ما در این مجموعه، مناطق ایران را دسته بندی کردیم تا ببینیم چطور باید با نامه ها برخورد کرد. بعد از آن آمدیم شخصیت اصلی داستان یعنی «نیلی» را به یک سری ویژگی ها مثل تنبلی و شکمو بودن در عین حال ماجراجویی موصوف کردیم تا بچه ها بهتر و راحت تر با او ارتباط برقرار کنند. از سوی دیگر از ارائه اطلاعات ویکی پدیایی به بچه‌ها خودداری کردیم. برای مثال، هر نویسنده‌ای بخواهد مسجد جامع یزد را معرفی کند می گوید: متعلق به قرن هفتم است. کاشی‌های هفت رنگ و سه صحن و دو مناره دارد. اما من جزیی ترین ویژگی مسجد را انتخاب کردم و آن این که مناره سمت راست آن، دو راه پله دارد که مارپیچ هستند و این در ایران و حتی در دنیا بی نظیر است. من حتی برای گفتن این مساله به بچه ها داستان تعریف کرده ام. چراکه هدف این بوده که اطلاعات خشک به بچه ها داده نشود و نامه ها با شوق و ذوق بیشتری خوانده شود.

به گفته نویسنده «نامه‌های نیلی»، نخستین‌بار است که نویسنده و ناشر و تصویرگر و راهنمای گردشگری کنار هم می‌نشینند و به نگارش کتابی داستانی درباره ایران برای بچه‌ها می‌پردازند. چراکه در این مجموعه تنها به ارائه اطلاعات خشک و دائره‌المعارفی به بچه‌ها نپرداخته‌ایم. بلکه همه این اطلاعات خام را جمع‌آوری کرده و در قالب داستان و با زبانی طنزآمیز در اختیار بچه‌ها گذاشته‌ایم.

نقش مهم خانواده‌ها و آموزش و پرورش در معرفی فرهنگ به بچه‌ها

محبوبه نجف‌خانی از جمله مترجمانی است که الگوسازی برای نویسندگان را یکی از رسالت‌های ترجمه می‌داند و خود در برگردان‌هایش چنین کرده است. برای مثال او با ترجمه و انتشار مجموعه «نامه‌های فلیکس» توانسته نمونه موفقی را به نویسندگان ایرانی معرفی کند تا در قالب داستان و نامه، کودکان را با آثار تاریخی، اداب و رسوم، صنایع دستی و غذاهای مختلف محلی آشنا کنند.

این مترجم در گفتگو با خبرنگار مهر به این‌که نویسندگان ما در قالب داستان می‌توانند میراث فرهنگی و جاذبه‌های گردشگری خود را به کودکان و نوجوانان معرفی کنند، اشاره و بیان می‌کند: تعداد بناها و محوطه‌های تاریخی در ایران کم نیست. بخشی از این بناها با ادبیات ما در ارتباط هستند. برای مثال بسیاری از ما درباره کوه دماوند خوانده و شنیده‌ایم اما اطلاعات جذابی در ارتباط با این کوه و قصه‌ها و افسانه‌هایش نداریم یا بارها به شیراز رفته‌ایم اما هنوز هم نمی‌دانیم «آب رکناباد» که حافظ در اشعارش به آن اشاره کرده، کجاست؟ حالا پرسش اینجاست: چه اشکالی دارد بچه‌ها با زندگی و شعر شاعران و نویسندگان خود آشنا شوند؟ اصلا چرا نباید آموزش و پرورش موظف شود و تور بگذارد و بچه‌ها را به آرامگاه سعدی، حافظ، فردوسی و خیام ببرد؟ چرا بچه‌ها نباید با سفال همدان و میبد و خاتم شیراز و مینای اصفهان و گلیم کردستان و کرمان آشنا شوند!؟

نجف‌خانی، افسانه‌ها و اسطوره‌ها را یکی دیگر از جاذبه‌های گردشگری ما می‌داند و می‌گوید: پرداختن به میراث فرهنگی، تنها توجه به بناها و اشیای تاریخی نیست، چرا که افسانه‌ها و ترانه‌های عامیانه نیز در شمار میراث معنوی ما به شمار می‌روند و خانواده‌ها و مربیان، نقش مؤثری در شناساندن آن به کودکان دارند چراکه ریشه‌های فرهنگی و عناصر هویتی بچه‌ها، ابتدا در خانواده و پس ز آن در مدرسه شکل می‌گیرد و پدر و مادری که برای فرزند خود قصه می‌گوید یا در گفتار خود از ضرب‌المثل‌ها و مثل‌های ایرانی استفاده می‌کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، فرهنگ ریشه‌دار خود را به نسل بعد، انتقال می‌دهد. آموزش و پرورش نیز، نقش مؤثری در این زمینه داشته و با روش‌های گوناگون می‌تواند کودکان را با فرهنگ و میراث فرهنگی خود آشنا کند از سوی دیگر، نویسنده‌های ما به خوبی می‌توانند بچه‌ها را با اساطیر آشنا کنند. برای مثال، بخشی از مجموعه «پارسیان و من» نوشته آرمان آرین، زاییده تخیل نویسنده و بخش دیگر، توجه به تاریخ و اساطیر ایرانی است.

مترجم «مجموعه نامه‌های فلیکس» معتقد است: کشورهایی چون آمریکا که گذشته و تاریخ ندارند، برای خود موزه می‌سازند و فرهنگ و هویت ساختگی خود را به بهترین وجه معرفی می‌کنند. آن وقت ما قدر داشته‌هایمان را نمی‌دانیم؛ یا نابودشان می‌کنیم یا دودستی به دیگران می‌بخشیم. در واقع، این ما هستیم که اجازه می‌دهیم مولانا و رازی و ابوعلی سینا از آنِ کشورهای دیگر شود در حالی که آنها قدر داشته‌های خود را می‌دانند و فراتر از این، برای خود فرهنگ و تمدن و پیشینه تاریخی می‌سازند. برای مثال در لوس‌آنجلس، موزه‌ای هست که لباس و کیف و کفش و جاسوئیچی هنرپیشه‌های معروف در آن نگهداری می‌شود. مثلاً کت و شلوار برد پیت در فیلم «اوشن الون» را به موزه برده‌اند و با نهایت دقت از آن نگهداری می‌کنند اما ما کتابی نداریم تا در قالبی جذاب و خواندنی بچه‌ها را با صنایع دستی و فرهنگ و تاریخ‌شان آشنا کند. برای مثال سفال کلپورگان، ثبت جهانی شده و شیوه ساخت آن در دنیا منحصر به فرد است اما چند درصد بچه‌ها، حتی بزرگ‌ترهای ما می‌دانند کلپورگان کجاست و سفال آن چه ویژگی‌هایی دارد و این تنها وطیفه نویسندگان نیست بلکه نهادهای فرهنگی باید به این مساله مهم توجه کنند.

کد خبر ۴۳۱۶۱۷۶

mehrnews.com/news/4316176

دیدگاه‌تان را بنویسید: